نقد و تحلیل روشمند متون ادب در زبان عربی رویکرد جدید نقدی
شهلا شکیبایی فر؛ محسن پیشوایی علوی
چکیده
پدیدارشناسی جنبشی فکری فلسفی است که در آغاز سده بیستم میلادی توسط « ادموند هوسرل» با تأثیرپذیری از آرای « رنه دکارت»، «فریدریش هگل» و « ایمانوئل کانت» پایه-گذاری شد. این جنبش، ساختار آگاهی و شناخت انسان را هنگام مواجهه با هستی مطالعه میکند و از اساسیترین اهداف آن، تحقق اصل «بازگشت به خودِ چیزها» است. ...
بیشتر
پدیدارشناسی جنبشی فکری فلسفی است که در آغاز سده بیستم میلادی توسط « ادموند هوسرل» با تأثیرپذیری از آرای « رنه دکارت»، «فریدریش هگل» و « ایمانوئل کانت» پایه-گذاری شد. این جنبش، ساختار آگاهی و شناخت انسان را هنگام مواجهه با هستی مطالعه میکند و از اساسیترین اهداف آن، تحقق اصل «بازگشت به خودِ چیزها» است. هوسرل در راستای تحقق این اصل، مسئله «اپوخه» یا «تعلیق پیشفرضها» را مطرح کردهاست. امروزه بهکارگیری رویکرد پدیدارشناسی گامی بسیار مهم در زمینه تحلیل متون ادبی به شمار میرود؛ زیرا این رویکرد با کاربست نقد مضمونی علاوهبرآنکه نحوه آشکارگی پدیدارها را در ذهن تبیین میکند، به بررسی ارتباط اثر ادبی با فلسفه هستیشناختی می-پردازد و از این رهگذر درک جهانبینی و اندیشههای حاکم بر متن را برای مخاطب میسر میسازد؛ برایناساس هدف از انجام پژوهش حاضر آن است که با کاربست نظریه پدیدارشناسی «هوسرل» و با تکیه بر روش توصیفیتحلیلی، ضمن آنکه تفسیری هستی-شناختی از نمایشنامه شهرزاد، اثر توفیقالحکیم ارائه شود، میزان تأثیرپذیری، انطباق و هم-خوانی آرای این نویسنده نیز با افکار هوسرل بررسی گردد. نتایج پژوهش نشان میدهد؛ توفیقالحکیم در این اثر از مبانی پدیدارشناسی تأثیرپذیری فراوان داشتهاست و افکار هستیشناسانه او با اندیشههای هوسرل، زمینههای اشتراک و تشابه دارد. برخی از مهمترین مشترکات فکری این نویسنده با مبانی مورد نظر هوسرل عبارتست از: اعتقاد به نگرش استعلایی و محوریت منِ اندیشمند، بازتعریف پدیدهها بر مبنای ادراک حسی، تعلیق پیشفرضها در کنش شناختی، در همآمیختگی ذهنیت و عینیت، بروز منِ کودکی و چند بعدی دانستن پدیدهها.
شهلا شکیبایی فر؛ محسن سیفی؛ علی نجفی ایوکی
چکیده
این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به مطالعه تقابل و همبستگی عنصر زمان در قالب لایهای رمزگانی، با دیگر نظامهای نشانهای میپردازد. هدف از انجام این پژوهش کشف مهمترین نشانههای زمانی و چگونگی بازنمود آنها، همچنین بررسی کارکرد سایر سطوح دلالی در تبیین و پیشبرد این نوع نشانهها میباشد. یافتههای تحقیق بیانگر آن است که در ...
بیشتر
این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به مطالعه تقابل و همبستگی عنصر زمان در قالب لایهای رمزگانی، با دیگر نظامهای نشانهای میپردازد. هدف از انجام این پژوهش کشف مهمترین نشانههای زمانی و چگونگی بازنمود آنها، همچنین بررسی کارکرد سایر سطوح دلالی در تبیین و پیشبرد این نوع نشانهها میباشد. یافتههای تحقیق بیانگر آن است که در نمایشنامه مهرج، زمان به عنوان یک زیررمزگان اجتماعی نقش بسیار مهمی را درشناسایی استعدادهای نهفته متن، مفاهیم ثانویه و ایدئولوژی حاکم بر آن ایفا نموده و دارای ارتباطی تنگاتنگ و معنادار با لایههای دلالی دیگر میباشد، از سویی زمان در آن لایهها تاثیرگذار است ، از سوی دیگر شبکه گستردهای از سطوح متنی همچون مکان، شخصیت پردازی، کشمکش و کنش به شکل صریح و ضمنی بر مفهوم زمان دلالت میکند. همچنین در فضای نمایش نوعی زمان غیرخطی و گسستهنما حاکم است که در نتیجه آشفتگی جهان امروز، تناقض و قاعده گریزی هنجارهای فرهنگی اجتماعی به وجود آمده است.